داستان
داستان، خدا نمیخندد، داستان زیبا، بهترین داستان ها، بهترین داستان، داستان جالب، داستان زیبا، ، سفر به آینده، سفر به آینده قسمت پنجم، داستان سفر در زمان، بعد چهارم، داستان سفر به آینده، Time travel، Traveling into the future

خدا نمیخندد

16 بهمن 1392 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند !
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند !
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند !
به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند !
به دستان پدرت...
به جارو کردن مادرت...
به راننده ی چاق اتوبوس...
به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد...
به راننده ی آژانسی که چرت می زند...
به پلیسی که سر چهار راه با کلاه صورتش را باد می زند...
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند...
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد...
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی...
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان...
به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی...
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته...
به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای را پر کنی...
به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی...
نخند
نخند که دنیا ارزشش را ندارد ...
که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند:
آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای، همه چیز و همه کسند.



ادامه مطلب...

گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : داستان زیبا و طنز امیزخدا.....!!!

داستان سفر در زمان ، قسمت پنجم : ريسمان کيهاني

30 آبان 1392 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin
نگاهی گذرا به سیاهچاله‌ها و کرمچاله‌ها انداختیم، اما همچنان یک وسیله‌ی دیگر برای سفر در زمان به‌کمک پدیده‌های نظری کیهانی وجود دارد. به این منظور به سراغ فیزیک‌دانی به نام ریچارد گات می‌رویم که در سال ۱۹۹۱/۱۳۷۰ ایده‌ی ریسمان کیهانی را معرفی کرد. همان‌طور که از نام‌شان برمی‌آید، آن‌ها اجسام ریسمان‌مانندی‌اند که برخی دانشمندان فکر می‌کنند در عالم نخستین شکل گرفته‌اند.




ادامه مطلب...

گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : آیا می دانستید؟نجوم

داستان سفر در زمان ، قسمت چهارم : کرم چاله ها+ویدئو

25 آبان 1392 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin
سیاهچاله‌های نظری کِر تنها میان‌بُرهای کیهانیِ ممکن به سوی گذشته یا آینده نیستند. مفهوم نظری دیگری به نام پلِ اینشتین-رُزن داریم که شاید خیلی هم مشهورتر باشد. البته فکر می‌کنم شما آن را به نام کرمچاله می‌شناسید.



ادامه مطلب...

گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : آیا می دانستید؟نجوم

داستان سفر در زمان ، قسمت سوم : سیاهچاله‌ها و حلقه‌های کِر

19 آبان 1392 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin
اگر بتوانید به‌مدتی کافی به دور سیاهچاله‌ای بگردید، اتسّاع گرانشی زمان شما را به آینده می‌برد. اما اگر درست به درون شکم این هیولای کیهانی بروید، چه رخ می‌دهد؟ اغلب دانشمندان بر این توافق دارند که سیاهچاله احتمالاً شما را خُرد می‌کند اما نوع خاصی از سیاهچاله‌ها ممکن است چنین نکند: سیاهچاله‌ی کِر یا حلقه‌ی کِر.



ادامه مطلب...

گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : آیا می دانستید؟نجوم

داستان سفر در زمان ، قسمت دوم : سفر به گذشته

19 آبان 1392 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin
عبارت سفر در زمان هر کسی را به تفکر خلاقانه درباره‌ی معنای واقعیِ گذر به بُعد چهارم وادار می‌کند. اما مسلماً برای سفر در میان سال‌ها به ماشین زمان یا کرمچاله‌ای خیالی نیاز ندارید ! در قسمت اول اين مقاله باهم نگاهي داشتيم به سازوکار علمي سفر به آينده و امروز به بررسي مقوله سفر به گذشته مي پردازيم



ادامه مطلب...

گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : آیا می دانستید؟

داستان سفر در زمان ، قسمت اول : سفر به آينده

15 آبان 1392 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin

عبارت سفر در زمان هر کسی را به تفکر خلاقانه درباره‌ی معنای واقعیِ گذر به بُعد چهارم وادار می‌کند. اما مسلماً برای سفر در میان سال‌ها به ماشین زمان یا کرمچاله‌ای خیالی نیاز ندارید !




ادامه مطلب...

گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : آیا می دانستید؟

جملات زیبای انگلیسی

21 خرداد 1392 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin

Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream

خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است



ادامه مطلب...

گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : جملات کوتاه و جالب

حقایق جالب زندگی

18 خرداد 1392 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

برای خوندن بقیه مطالب به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب...

گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : جملات کوتاه و جالب

فانتزی دوستان

16 بهمن 1391 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin

یکی دیگه از فانتزیام هم اینه که روزي دخترا هم بتونن مثه پسرا اینقدر قشنگ زير ابرو بردارن!!!




فقط GLX نیس که راحت از جیب میاد بیرون!!! پراید هم راحت از خیابون میگذره!!! فک کنم این امکانات پیشرفتش قیمتشو بالا برده!!!


یکی از فانتزیای جدیدم اینه ک جلوی در دانشگاه در حالی ک دارم گوشیمو ب راحتی از جیبم در میارم سوار پرایدم بشم و باهاش جلو چشم دخدرای دانشگاه ی تکاف مشتی بکشم و تو گرد و خاکش محو شم . . . . .



عاقه ی چیز بگم کف کنین.
چن وقت پیش رفتم پشت سیستمم دیدم نوشته مشترک گرامی شما برنده یک دستگاه پراید 20 میلیونی و یک گوشیه راحت از جیب در میشه شدید.خودمم فک کردم دروغه ولی فهمیدم که سیستم که اشتباه نمیکنه.........والا.....شما بگید سیستم اشتباه میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نهههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!یه همچین آدم خوش شانسیم من...فقط موندم دو تا یا پنج تا اسکورت استخدام کنم....چون به هرحال هرچی باشه پراید و جی ال ایکسه دیگه نمیشه چشم پوشی کرد جونم در خطره میترسم شرکت لامبورگینی باهمکاری آیفون منو بدزدن.......


بقیش ادامه مطلب


ادامه مطلب...

گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : فانتزی دوستان

پیرمرد

30 دی 1391 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin
 يه مرد ۸۰ ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده: هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟ دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين! پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما” يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده! دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا” منظور منم همين بود!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجهء كار خودته ادعا نداشته نباش




گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : پیرمرد 80 ساله

فرشته

30 دی 1391 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم. زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد! حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين خيلي رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد. بنابراين خيلي متاسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه! زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه. و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!

نتيجهء اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند!




گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : فرشته

موبایل

30 دی 1391 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin

 توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همهء آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن. مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمهء اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت. بقيهء آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن…
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟
مرد: آره.
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم. اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره. اشكالي نداره اگه بخرمش؟

مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره.
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ۲۰۰۶ رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود. قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود.
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري.
زن: عاليه. اوه… يه چيز ديگه… اون خونه اي رو كه قبلا” ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره.
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي.
زن: خيلي خوبه. بعدا” مي بينمت عزيزم. خداحافظ.
مرد: خداحافظ.
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه؟!



نتيجهء اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين!




گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : موبایل

چهار دوست

30 دی 1391 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin
چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون… اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد. دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد. سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد. هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟ چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقا” همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا” در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن!




گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : چهار دوست

مردها

30 دی 1391 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin

 يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست!!


نتيجهء اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند!




گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : مردها

کشيش و راهبه

30 دی 1391 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه… راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!… کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»!



نتيجهء اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!




گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : کشيش و راهبه

ساخت وبلاگ

هدايت به بالاي