جملات زیبای انگلیسی
Easy is to dream every night
Difficult is to fight for a dream
خوابیدن در هر شب آسان است
ولی مبارزه با آن مشکل است
موضوعات مرتبط با اين مطلب : جملات کوتاه و جالب
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,انگلیسی,باکلاس,متن,دکتر,آرمسترانگ,آژکابان,هری پاتر,آزکابان از هری پاتر
حقایق جالب زندگی
At least 5 people in this world love you so much
they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را
دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند
موضوعات مرتبط با اين مطلب : جملات کوتاه و جالب
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,جملات انگلیسی,متن انگلیسی,متن پر معنی,متن پر احساس,استاتوس,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,محض خنده,فقط محض خنده
فانتزی دوستان
یکی دیگه از فانتزیام هم اینه که روزي دخترا هم بتونن مثه پسرا اینقدر قشنگ زير ابرو بردارن!!!
فقط GLX نیس که راحت از جیب میاد بیرون!!! پراید هم راحت از خیابون میگذره!!! فک کنم این امکانات پیشرفتش قیمتشو بالا برده!!!
یکی از فانتزیای جدیدم اینه ک جلوی در دانشگاه در حالی ک دارم گوشیمو ب راحتی از جیبم در میارم سوار پرایدم بشم و باهاش جلو چشم دخدرای دانشگاه ی تکاف مشتی بکشم و تو گرد و خاکش محو شم . . . . .
عاقه ی چیز بگم کف کنین.
چن وقت پیش رفتم پشت سیستمم دیدم نوشته مشترک گرامی شما برنده یک دستگاه پراید 20 میلیونی و یک گوشیه راحت از جیب در میشه شدید.خودمم فک کردم دروغه ولی فهمیدم که سیستم که اشتباه نمیکنه.........والا.....شما بگید سیستم اشتباه میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نهههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!یه همچین آدم خوش شانسیم من...فقط موندم دو تا یا پنج تا اسکورت استخدام کنم....چون به هرحال هرچی باشه پراید و جی ال ایکسه دیگه نمیشه چشم پوشی کرد جونم در خطره میترسم شرکت لامبورگینی باهمکاری آیفون منو بدزدن.......
بقیش ادامه مطلب
موضوعات مرتبط با اين مطلب : فانتزی دوستان
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,محض خنده,فقط محض خنده
پیرمرد
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجهء كار خودته ادعا نداشته نباش
موضوعات مرتبط با اين مطلب : پیرمرد 80 ساله
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,چراغ جاد,چهار دوست,پیرمرد,80 ساله
چهار دوست
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا” در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن!
موضوعات مرتبط با اين مطلب : چهار دوست
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,چراغ جاد,چهار دوست
چراغ جادو
باشن»!
نتيجهء اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
موضوعات مرتبط با اين مطلب : چراغ جادو
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,چراغ جادو
محفل ققنوس(هری پاتر)
اینم سومین کتاب از هری پاتر :)
موضوعات مرتبط با اين مطلب : هری پاتر
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,محفل ققنوس,محفل ققنوس از هری پاتر
تالار اسرار(هری پاتر)
اینم دومین داستان از داستان های هری پاتر.
برای دانلود روی لینک پایین عکس کلیک کنید.

برای دانلود کلیک کنید.
موضوعات مرتبط با اين مطلب : هری پاتر
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,آژکابان,هری پاتر,آزکابان از هری پاتر,تالار اسرار,تالار اسرار از هری پاتر
زندانی آزکابان(هری پاتر)
داستان بسیار زیبای هری پاتر.
امیدوارم از این کتاب خوشتون بیاد.
برای دانلود روی لینک پایین عکس کلیک کنید.

در صورت درخواست پسوورد : labels.samenblog.com
برای دانلود فایل کلیک کنید .
موضوعات مرتبط با اين مطلب : هری پاتر
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,آژکابان,هری پاتر,آزکابان از هری پاتر
داستان زیبا و طنز امیز
داستان زیبا و طنز امیز
هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.
روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.
شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!
موضوعات مرتبط با اين مطلب : داستان زیبا و طنز امیز
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ
فقط محض خنده
فقط محض خنده
آهنگ غمگین گوش میکنم مامانم
میگه چته؟ چی شده؟ کی گذاشته رفته؟ چرا تو خودتی؟
آخ بمیری که بچمو اینطوری کردی!
آهنگ شاد گوش میکنم میگه خبرمرگش برگشت؟ الان
باهاته؟ کیه طرف؟ چه شکلیه؟ دوسش داری؟ چند بار دیدیش؟
********
اين امتحان زندگي
بزرگترين عيبش اينه که : اگر چيزي ام بلد نباشي
تا آخرجلسه بايد بشيني
....
********
دوستم میگه: هر شب که اخبار شبانگاهی قیمت سکه
رو اعلام میکنه زنم میپره بالا و با خوشحالی دست میزنه
بعد لم میده رو مبل و با لبخند نیگام میکنه ؟!؟!
کسی میدونه چرا؟
موضوعات مرتبط با اين مطلب : محض خنده
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,محض خنده,فقط محض خنده
ورزش روباه و گرگ و شیر و خرگوش
ورزش روباه و گرگ و شیر و خرگوش
یه روز خرگوشه میره جنگل میبینه گرگه داره
حشیش میکشه ، بهش میگه آقا گرگه مواد نکش ، بیا بریم باهم ورزش کنیم ، شادی کنیم...
میرن تو راه به روباهه میرسن میبینن داره هرویین
میکشه ، خرگوشه میگه آقا روباهه چرا مواد میکشی؟ مواد ضرر داره بیا بریم ورزش کنیم
شادی کنیم...
میرن میرن میرسن به آقا شیره میبینن داره کراک
میکشه ، خرگوشه تا میاد بگه چرا مواد میکشی شیره میگیره میخورتش...
...
گرگ و روباه میگن بابا چرا اینجوری کردی؟؟؟ چیز
بدی نمیگف که!!!
شیره میگه : بابا این پدر سوخته (خرگوش)هر روز
قرص اکس میزنه میاد اینجا توهم میزنه بریم ورزش !
موضوعات مرتبط با اين مطلب : ورزش روباه و ...
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,روباه,شیر,خرگوش,گرگ
دکتر آرمسترانگ
داستان بسیار زیبای دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو
با یک داستان بسیار زیبا از دکتر ارمسترانگ در خدمت شما هستیم که مربوط به یک خانواده تنگ دست میشود که پسر این خانواده متاسفانه بیماری سختی را داراست و باید سر خود را عمل کند . اما خانواده پولی برای این کار ندارند
برای متوجه شدن کامل داستان در ادامه با ما همراه باشید
وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر
را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.
*وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند.پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر
را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.* *سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.*
بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود. دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه ميکرد، ولي داروساز توجهي نمي کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.**
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟ دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم.داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!!*
دختـرک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چيزي رفته و بابايم مي گويـد که فقط معجـزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟*
داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.*چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من کجا مي توانم معجزه بخرم؟*
*مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟
دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدي زد و گفت: آه چه جالب، فکـر مي کنم اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!
بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم، فکر مي کنم معجزه برادرت پيش من باشد.*
*فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.
پس از جراحي، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم يک معجـزه واقعـي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟*
دکتر لبخندي زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد
*آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.*
به امید شفا یافتن تمام بیماران چه در ایران و چه در خارج ایران
موضوعات مرتبط با اين مطلب : دکتر آرمسترانگ
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ

