فانتزی دوستان
16 بهمن 1391 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin
یکی دیگه از فانتزیام هم اینه که روزي دخترا هم بتونن مثه پسرا اینقدر قشنگ زير ابرو بردارن!!!
فقط GLX نیس که راحت از جیب میاد بیرون!!! پراید هم راحت از خیابون میگذره!!! فک کنم این امکانات پیشرفتش قیمتشو بالا برده!!!
یکی از فانتزیای جدیدم اینه ک جلوی در دانشگاه در حالی ک دارم گوشیمو ب راحتی از جیبم در میارم سوار پرایدم بشم و باهاش جلو چشم دخدرای دانشگاه ی تکاف مشتی بکشم و تو گرد و خاکش محو شم . . . . .
عاقه ی چیز بگم کف کنین.
چن وقت پیش رفتم پشت سیستمم دیدم نوشته مشترک گرامی شما برنده یک دستگاه پراید 20 میلیونی و یک گوشیه راحت از جیب در میشه شدید.خودمم فک کردم دروغه ولی فهمیدم که سیستم که اشتباه نمیکنه.........والا.....شما بگید سیستم اشتباه میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نهههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!یه همچین آدم خوش شانسیم من...فقط موندم دو تا یا پنج تا اسکورت استخدام کنم....چون به هرحال هرچی باشه پراید و جی ال ایکسه دیگه نمیشه چشم پوشی کرد جونم در خطره میترسم شرکت لامبورگینی باهمکاری آیفون منو بدزدن.......
بقیش ادامه مطلب
جدیدا کارم این شده که هر چی پول میگیرم جمع کنم.
میدونین واسه چی؟؟؟؟
خب معلومه...
واسه رسیدن به بزرگترین آرزوی هر جوون ایرونی یعنی (پراید)..:))))!!!!!!
یکی دیگ از فانتزیای معکوسم اینه که با دوس دختر فرضیم تو خیابون قدم بزنم بعدش یه پسره هیکلی بیاد بهش تیکه بندازه منم مثل همیشه جو بگیره صداش کنم آهاااای خوشگل پسر بیا اینجا بینم,چیزی گفتی؟؟؟
اونم یقم رو بگیره بگه آره,مشکلیه؟
منم بگم:نه داداش نوکرتم,غلط کردم بیخیال جون مادرت و اون بره
بعد دوس دخترم بگه خاک تو سرت اگه نزدیک ولنتاین نبود و پراید نداشتی آدم حسابت نمیکردم!!
منم بهم بربخوره و با صحنه آهسته برم بزنم پسره صدای سگ بده و در حالی که با افتخار برگشتم پیش دوست دخترم پسره اسلحش رو در بیاره از پشت بزنه تو قلبم و بیوفتم رو زانوهای دوس دخترم اون داد بزنه نه عباس تو نباید بمیری!!!منم تف کنم تو صورتش و بمیرم!!!
دوستان پرسیدن عباس جان چرا تف کردی؟؟ بعله سوال جالبیه اما اونش به خودمون مربوطه,با هم شوخی داشتیم
(کش روندگان فیسبوکی,نخورید ایشالا خخخخخ)
یکی از فانتزیام اینه که برم چین افق چینی وارد کنم بعد هرکی خواست تو این افقا محو شه نتونه خیط شه بعد من در حالی که از خنده پشتک میزنم تو افق واقعی محو شم
یکی از فانتزیام اینه با یه دختر خوب و خوشگل و تحصیل کرده دوس بشم
بعد عاشقش بشم اونم عاشقم بشه بعد باهاش ازدواج کنم صاحب
چند تا فرزند بشم منم برم سرکار یه لقمه نون حلال واسه زن و بچم در بیارم......
همین.....
یه همچین آدم خانواده دوستی هستم من
بـــــــعلـــه!!!!
یکی دیگ از فانتزیای معکوسم اینه که یه دوست دختر داشته باشم ناهار با هم بریم "سیرابی" بخوریم , بعدش توراه که داریم از خیابون رد میشیم یه نیسان گوجه ای رنگ با سرعت بیاد که با ماشین زیرمون کنه من دوس دخترمو پرت کنم اونور و ماشین جوری بزنه بهم که مثل همیشه صدای سگ بدم و سرم بخوره زمین!!! بعد دوس دخترم بیاد سرمو بذاره رو پاهاش و بگه عباس جونم چیزی نیست نترس یه ضربه مغزیه ساده س تو باید زنده بمونی, منو تنها نذار!!! بعد من در حالی که دارم به افق نگاه میکنم و جون میدم بهش بگم : یه چیزی بگم قول میدی گریه نکنی؟؟؟
من باردارم (خخخخ) بعد تموم کنم اونم دیوونه بشه و زار زار گریه کنه!!!
یکی دیگ از فانتزیای معکوسم اینه که جنیفر لوپز بهم زنگ بزنه بگه عباس پاشو بیا لس آنجلس کنسرت دارم دوستام گیر دادن میخان تورو ببینن!!!بعدش با یه "پیرهن صورتی" خودمو با اولین پرواز برسونم اونجا و راننده هاش بیان استقبالم منو ببرن خونه ش,بعدش وقتی رفتم خونشون جنیفر بگه عباس جان شرمنده نیومدم استقبالت دستم بند بود داشتم سبزی خورد میکردم, برات قرمه سبزی که دوس داری درست کردم!!!خلاصه بعده ناهاربریم واسه کنسرت و جنیفر با لهجه غلیظ فارسی آهنگ "پیرهن صورتی دل منو بردی " رو برام بخونه!!!یهو گیر بده بگه عباس بیا یه دهن واسه مردم ما بخون,منم برم رو سن وچون اونا فارسی بلد نیستن شروع کنم عمو سبزی فروش خوندن:
عمو سبزی فروش؟(اونا بگن بعله)
عمو سبزی فروش؟ بعله
سبزیت آشیه؟ بعله
جنیفر *اشیه؟ بعله.....
بعد یهو یکیشون فارسی بلد باشه با تیر بزنه تو مغزم, جنازمو ببرن سمت افق!!!
یکی دیگ از فانتزیام اینه که گنجیشکای محلمون ماشین بخرن...
پسرخالمو (1 سالشه) ببرم رو ماشینشون پی پی کنه!!!
حالا یکی دیگ از فانتزیام هم اینه کبوترای محل لباس نو بخرن,بقیش هم که خودتون میدونید چجوری از خجالتشون در میام!!!
یکی دیگ از فانتزیای معکوسم اینه که مخ آنجلینا جولی رو توی چت بزنم بعدش اونم عاشقم بشه دعوتش کنم پاشه بیاد اینجا, وقتی رسید تهران دعوتش کنم بریم دوتایی ناهار "آبگوشت" بخوریم و باهم قلیون بکشیم!!! خلاصه وقتی رفتیم تو سفره خونه آنجلینا بگه عباس جونم؟من عاشق اینم که دود قلیون رو بدی تو صورتم دوتایی تو دود محو بشیم بریم افق,این کارو میکنی عزیزم؟؟؟ بعد من با کلمه ی عزیزمش خر شم جو بگیره دود رو بدم تو صورتش که محو شیم, بعدش یهو برد پیت بیاد از پشت با تیر بزنه تو قلبم و روی زانوهای آنجلینا نفسای آخرمو بکشم و بمیرم....
بعد آنجلینا در حال گریه داد بزنه عباس تو نباید بمیری, ناموسن تو حیفی از پیش ما بری!!!
بعد من زنده شم بگم خفه شو بابا هندی بازی در نیار,من روزی 5بار تو پستام می میرم فرداش دوباره زنده میشم!!!
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎی معکوسم ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ کشتی کج کار ﺩﻋﻮﺍﻡ ﺑﺸﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺍﯼﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺑﻘﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺛﺒﺖ ﻧﺎﻡﮐﻨﻢ. ﺑﻌﺪ هر دو ﻫﻤﺮﻭ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﺪیم ﺑﺮﺳﯿﻢﻓﯿﻨﺎﻝ ﺍﻭن بهم بگه عباس کوچولو بزنم صدای سگ بدی؟؟بعد من بهش بگم ببین...من همه چیمو از دست دادم خودم دیوونه ام...برو از خدا بترس ...!!!اونم ﺗﺎ ﺣﺪ ﻣﺮﮒ ﻣﻨﻮ ﺑﺰﻧﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﻧﯽ ﻭ چشمای ﮐﺒﻮﺩ ﺑﯿﻮﻓﺘﻢﺯﻣﯿﻦ ﺑﻌﺪ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼﺗﭙﺶ ﻗﻠﺒﻤﻮ ﺑﺸﻨﻮﻡ ﻭ ﯾﺎﺩ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﺑﯿﻮﻓﺘﻢ ﮐﻪ دائما ﻣﯿﮕﻔﺖ:ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﮓ ﺟﻮﻥ ﺑﺎﺵ عباس... ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﺑﺎﺻﺤﻨﻪ آهسته کنار ﺭﯾﻨﮓ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮕﻪ:ﻋباس جونم ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﺪﻩ.منم ﯾﻬﻮ ﺧﺮ ﺷﻢ جو بگیره ﻭ ﭘﺎﺷﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺩﻫﻦ ﯾﺎﺭﻭ رو با صندلی آسفالت ﮐﻨﻢ..!!!بعدش ﺩﺍﻭﺭﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺑﺎﻻ ﻭ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻡ...بعد ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﯿﺎﺩ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻠﻤﻮ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻟﻨﮓ ﻟﻨﮕﻮﻥﺑﺮﯾﻢ ﺳﻤﺖ ﺍﻓﻖ!!!
بعله دوستان پرسیدن عباس آقا این دفعه نمردی آخر فانتزیت؟؟
بعله سوال جالبیه,چرا از ورزشگاه که رفتم بیرون رفیقای پسره زدن صدای سگ دادم مردم جنازمو بردن سمت افق!!!
یکی دیگ از فانتزیای معکوسم اینه که برم صورتمو بشورم بعد با قیافه داغون و خسته به آینه خـیره بشم بگم عباس دیگ اینجا آخر خطه,بعد یهو داد بزنم نــــــــــه !!!
بعدش با مُـشت بزنم آینه روبشکونم و سرم رو بذارم رو میز (لامصب خـعلی کلاس داره مـث تو فیلما)
بعد یهو بابام بیاد و بگه زهر ماره نه,کوفته نه,ای مرض و نه,اسکله سادیسمی چرا آینه رو میشکونی,بزنم صدای سگ بدی؟؟؟
بعد من زل بزنم تو چشاش بگم,لعنتی....
منو از زدن میترسونی؟؟؟
من دیگ آخر خطم...,برو از خدا بترس... و در کمال ناباوریی بابام کمربندو بکشه بیرون اینقدر منو بزنه که صدای سگ بدم جنازمو ببرن سمت افق!!!
خب خدارو شکر این فانتزیم هم به خوبی و خوشی آخرش مردم!!!
یکی از فانتزیای معکوسم اینه که بعد از 20 سال از اسپانیا برگردم طوری که زبون مادریمو دست و پا شکسته حرف بزنم (لامصب آخره کلاسه) بعد همه هی ازم بپرسن آقا عباس چی شد که بعد 20سال برگشتی ؟ منم بگم همه جمعه شب واسه شام بیاین خونمون میخوام دلیل برگشتمو بگم بعدش جمعه شب سر شام یهو بلند شم و بگم متاسفانه من چند وقت دیگه بیشتر زنده نیستم زیاد فرصت ندارم اومدم روزای آخرمو کنارتون باشم بعدش جواب آزمایشامو پرت کنم بیوفته رو خورشت قرمه سبزی و برم تو حیاط به افق خیره بشم و قلیون بکشم....
دوستان پرسیدن چرا این دفعه نمردی آقا عباس؟
بعله سوال جالبیه,چشم قلیونم رو کشیدم حتما می میرم,حیفه آخه دوسیب هنوز تنباکوش نسوخته!!!هههههی روزگار عجب آدم نازنینی رو از دست دادید!!!
یکی از فانتزیام اینه ک دکتر شم بعد از اتاق عمل بیام بیرون کلاهم و از سرم بردارم بگم متاسفم ما هر کاری ک تونستیم کردیم...
حس قاتل بودن ب ادم دست میده نه؟
یکی از فانتزیام اینه که صبح زود بیدار شم. بعد همینطور که اعضای خونواده از زود بیدار شدن من تعجب کردن خودم و بدون اینکه کسی بهم بگه برم سر درسم. اونوقت همه دیوانه بشن و برن یه دودی، گرد و غباری، افقی چیزی پیدا کنن توش محو شن!!!
یکی دیگه از فانتزیام اینه :
سوار یه پیکان تاکسی بشم، یه تراول ۵۰ تومنی تا نخورده بدم به راننده. راننده بگه آقا یه نفرید؟
منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار و یه کم بغض بگم: خیلی وقته …
بعدش پیاده بشم و تو اون هوای بارونی به سمت افق حرکت کنم!
راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … بقیه پولتون !!!
منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو افق محو بشم!
منبع : 4jok.com
موضوعات مرتبط با اين مطلب : فانتزی دوستان
____________________________________________________
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,محض خنده,فقط محض خنده
برچسب ها: پربازدید ترین داستان ها,دختر باهوش,داستان بامزه,جملات باحال,خنده,جولات کوتاه و با مزه,جالب,گذشت زمان,بیچاره دختر ها,دکتر,آرمسترانگ,محض خنده,فقط محض خنده
