رمان کنارم بومون فصل اول
رمان کنارم بومون فصل اول، کنارم بمون، رمان، جدیدترین رمان، بهترین رمان، رمان عاشقانه، رمان جذاب,

کنارم بمون

2 اسفند 1392 | نسخه قابل چاپ | نويسنده : mohsen&mobin
                                                       کنارم بمون
                                              فصل اول

غصه نخور دخترم زندگي همه همين واقعيتهاي تلخ وشيرينه
- راستش نمي تونم بهش فکر نکنم زندگي بدون پدرو مادرم مث يه کابوس وحشت ناکه زهره خانم که تحت تاثير حرفاي آن دختر قرار گرفته بودگفت:- بميرم برات مادر،کاش هيچ جووني مث تو اين جوري سختي نبينه ،منو فريد زندگيتو مهيا مي کنيم فقط خودتو فرزند اين خانواده بدون ومارو.. پدرومادرت، هرچندکه هرکاري هم بکنيم نمي تونيم جاي اونارو برات پرکنيم .- خانم اين دختر ما دختر صبوريه .مي دونه چه جوري ازپس زندگي گذشتش بربياد مگه نه دخترم ؟- بله عموفريد سعي مي کنم زندگي جديدوموباگذشته وخاطراتم قاتي نکنم.درهمين حين صداي باز وبسته شدن درپارکينگ وماشيني که خاموش مي شدبه گوش رسيد.او که کنجکاو شده بود عضوي ديگر از ازخانواده ي دادفر را بشناسد،نگاهش را ميخکوب در کرد .صداي پسرجواني که مادرش را به نام مي خواند درحالي که هنوز بيرون از ساختمان بود لبخند را برلبهاي دختر جوان آورد.درباز شد ومتعاقب آن پسرجوان باقدي بلند واندامي کشيده وچهره اي گيرا ونافذ وارد سالن شد:- مامان ....مامان؟....مامي جون...قربون قدوبالات چرا جواب نمي دي؟.....ننه ننه کجايي پس؟ زهره خانم ازطرزحرف زدن پسرش لب به دندان گرفته بودوعمو فريد سرش رابه طرفين تکان مي داد.پسرجوان درحالي که با موبايلش بازي مي کرد با خودش حرف مي زد:- مرض بگيري احسان...معلوم نيس رفته دستشوي يا اتاق فکر...گوشيو بردارلعنتي- عليک سلام ارميا سرش را بالا کرد وبه پدرش چشم دوخت.بعد چشمانش به گردش درآمد وبا.....



ادامه مطلب...

گيم لئون: انجمن بازي



موضوعات مرتبط با اين مطلب : عاشقانه

ساخت وبلاگ

هدايت به بالاي